Dance me

برگیرمرا

به دستانی که گویی

از آستین خدا

بر آمده

پیرم برای رقص

و جوان برای مرگ...

در من کسی هست هنوز

نه به کهنگی خلخال

به تازگی گوشواره های تو

که آواز می خوانند

ومی رقصند

در دَنس پنهان پیاده رو

برقص در من

تا تقسیم شود

سهم ِدیر ِ بوسه ها

و عابران

به انگشت اشاره

جار بزنند

رسوایی مدرن ما را

برقص با من

در میدان شلوغ شهر

همین امروز

که زندگی چیزی کم دارد.

بیست و پنج تیر 1390