پاییزگذشته من بااین شعرزارمی زدم امسال اماهمه چیزخوب است تقریبا

//پاییزان//

پنجره را
روی پاییز میبندم

درخت همسایه
ناخن می کشد
به شیشه...


درخت همسایه
نسیم خنک پاییز را
صدای مرگ می بیند
و صورتش به زردی می زند
جوری که بی عینک هم
ترسش را می شود تشخیص داد

من اماآنقدرپاییزدیده ام
که عینک هم بزنم
زردی صورتم
پیدانیست

امسال
تعدادمردگان پاییز
با تابستان گذشته
برابر بود

تمام فصول
مرده هاو زنده ها
برابرند

من امااز دقیقه ها می ترسم
وگرنه پاییز
تنهافصل دیگری است
با مرده هایی برابر

-برابریعنی پیشِ رو-
بهزاد