/کمی طولانی است ولی اگردوست داریدبدانیدروزهایم راچگونه بدست خویش میکشم لطفابخوانید./"من گشتاسب راتبرئه میکنم" دومین کتابی است که درموردِشاهنامه ازمن چاپ میشود.من این کتاب رااینگونه آغازکرده ام/:

یادداشت نویسنده
این متن چون "معنای" امروزی ها به تاخیر افتاد بی آنكه فربه تر شود. و آیا "به تاخیر افتادن معنا " فرجه ای نیست تا نظریه پردازان "قافیه اندیشی" كرده و دل مخاطب را بدست آورند؟ در عالم درویش شاهی نویسندگان گفتن "سخن تازه" ضرورتی است كه معمولا آنها را از شام شب نیز بی نیاز می سازد. در این بازی "سهل و ممتنع" مخاطب تنها نظریه پرداز ساكت و قاطع معركه است و نویسنده آخرین كسی است كه اثرش را به معاینه در می آورد. و نوشتن واقعی حكایت تقارن نوش است و نیش.
به وقت اكنون نوزاد متن به زعم عده ای حاصل تزویج آباء و اجداد و خویشاوندان جدید و قدیمی است كه گاه حتی نام و نشانشان هم در هیچ سند و قباله ای ثبت نشده است و در عین حال در این فعالیت بینامتنی، اثر موثر باید تمام آشنایی های قدیم و جدیدش را منكر باشد (آشنایی زدایی).
و آیا احساس نمی كنید كه مولف در بیشتر صحنه های این نمایش غایب است؟
واین متن چون " معنای" امروزی ها به تاخیر افتاد زیرا كه من مصرانه از نوشتن طفره میرفتم و هنوز هم نمی دانم كه چرا یك نفر باید در جهنم تنهایی اش عرق بریزد و آسمان و ریسمان ببافد تا شاید مخاطب ناشناس و ندیده ای را اغنا كند، آنهم در عصری كه هیچ قاعده و قانون نوشته و نانوشته ای هم طرفین را به این نوشتن و خواندن ها ملزم و یا حتی محتاج نكرده است.
روز و شب های زیادی كه برای آماده كردن این كتاب با كلمات كلنجار می رفتم عمده ی ذهنم مدافع پروپا قرص "ننوشتن" بود، به همین سبب بنا نبود در این عهد، اخوتی بین كلمات بسته شود زیرا كه قلم من از نوشتن سر باز می زد و ذهن من مرتب غایب بود. اما رنجاندن نامهربان دوستانی كه تنها توان تو را نوشتن می خواهند آشنا زدایی غیرقابل بخششی است. و اما من بی آنكه به این محدودیت ظالمانه تن داده باشم دور از چشم همه گاه زندگی هم كردم. اما عاقبت به نوشتن هم تن دادم. ولی هنوز هم از خودم می پرسم: آیا عاقلانه است بهترین روزهای زندگی ات را در كاری صرف كنی كه در بهترین و خوشایندترین حالتش باعث سرگرمی چند ساعته یك ناشناس بشود. صادقانه می گویم من به خاطر وقت زیادی كه صرف نوشتن این كتاب كردم از دست خودم دلگیرم. واما خوشحالم كه دختر نازنینم پردیس، خیالش ازنوشتن این كتاب راحت شد و از پی گیری های هرروزه اش و تشویقهای هرساعته اش نتیجه گرفت. از پسرنازنینم محمدحسین بهزاد به خاطرمهربانی های بی دریغشان سپاسگزارم.
ابراهیم بهزاد