فردوسی افغان هم هست


ابراهیم بهزاد

چند نكته ی مهم!

1.      با سپاس از دوستانی كه مطالب مرا به اشتراك می گذارند و به خصوص شاعر نازنین محمد كاظم كاظمی، به اطلاع می رسانم كه در حال حاضر در فضای مجازی غیر از این وبلاگ در جای دیگری فعال نیستم. لذا اگر نظرات خود را در همین وبلاگ نمایش دهید بهره مند خواهم شد.

2.      چندین مورد از آثار من سوال شده بود. جهت اطلاع می گویم پیش از این دو كتاب با عناوین «نگاهی نو به داستان رستم و اسفندیار» و مجموعه داستان «افیون» به چاپ رسانده ام و یك سری مقاله ی ریز و درشت در نشریات مختلف با امضاهای متفاوت هم دارم. ولی در خصوص شاهنامه مصاحبه ای انجام داده ام با عنوان «شاهنامه آخر» ندارد در شماره های 154 و 155 «كتاب هفته» و این بار با امضای ادبی «ابراهیم زریران». موضوع بحث بیشتر پیرامون كتابم كه هنوز چاپ نشده به نام «اول شاهنامه» یا «من گشتاسب را تبرئه می كنم» است. به زودی این مصاحبه را در همین وبلاگ خواهید دید. علاوه بر این چند سالی است سه عنوان كتاب آماده چاپ دارم:

الف: «چرا مولف هرگز نمی میرد» (حیات مولف) در نقد مقاله ی «مرگ مولف» اثر نویسنده ی شهیر فرانسوی رولان بارت

ب: دفتر شعر با عنوان احتمالی «این روزها روی شیرها خط می كشند»

پ: «اول شاهنامه» یا «من گشتاسب را تبرئه می كنم»

علت چاپ نشدن (یا نكردن) این كتاب ها را در یادداشتی به نام «ناشرْ سانسوری ِ پیشا ارشادی» به زودی در همین وبلاگ خواهم آورد.

3.      با خواندن همین یك مقاله از كتاب من گشتاسب را تبرئه می كنم دوستانی از دور و نزدیك خواسته اند تحقیقاتشان را در مورد شاهنامه با اینجانب به مشورت بگذارند. ضمن تشكر از اعتماد ایشان لازم است بگویم اگر این نوشته احیانا به دل نشسته است (كه گویا نشسته است) لزوما همیشه مشت نمونه ی خروار نیست. ضمن این كه به علت مشغله ی زیاد نمی توانم جوابگوی اعتماد این عزیزان باشم. شاد باشید.


 فردوسی افغان هم هست:

كسی مگر از كره ی مریخ آمده باشد، وگر نه می فهمد این جمله ها نمی تواند تیتر یك رخداد فرهنگی باشد:

«شاهنامه زیر گوش مسئولان ارشاد به یغمای افغان ها رفت! / ایرانی ها كوتاه نیامدند[1]»

این خبر به سرعت برق از خبرگزاری مهر به دیگر خبرگزاری ها و برخی نشریات نیز رسید...

***

اولین اثری كه من از یك نویسنده ی افغان خواندم تحقیقی بود به نام «زندگی و آثار امیر خسرو دهلوی» از استاد روان فرهادی. آنجا بود كه تفاوت نگاه عمیق این نویسنده ی افغان را با هموطنانی مانند ذبیح الله صفا و یا خاورشناسانی مانند ادوارد گرانویل براون Edward Granville Browne را فهمیدم؛ و بعد از آن بود كه زبان فارسی برایم از مرزهای كنونی ایران فراتر رفته و توانستم تفاوت دیوار مرزهای محدود سیاسی را با بی مرزی لایتناهی اندیشه و هنر و شعر و ادب را درك كنم.


به باور من در عالم فراخ اندیشه و هنر قدرت و مرز رنگ می بازد و اصالتی ندارد، كه اگر داشت دوستان افغان من در نشست «میراث مشترک فرهنگی جهان اسلام» می توانستند ادعا كنند كه پایتخت ادبی آن روزگار غزنه ای بوده كه مطابق مرزبندی های حاضر متعلق به خاك افغانستان است و فردوسی هم شاهنامه را برای پیشكش به دربار همان سلطان غزنه برده است، كه البته این دوستان به هزار و یك دلیل خویشتن داری نمودند و البته در اینكه مطابق مرز بندی های قدیم غزنه متعلق به ایران قدیم بوده است هم شكی نیست، ولی آن چه كه قابل تامل است و خبرگزاری مهر هم می بایست به آن توجه داشته باشد این است كه در عالم اندیشه و هنر مرزهای كوچك سیاسی برداشته می شود چرا كه این مرزبندی های محدود و سفت و سخت مانع معرفی فردوسی به كشورهای دیگر هم خواهد شد.

با كمی وسعت می توان گفت مقداری از شكسپیر به قرائت امروز متعلق به ایران است. به این دلیل كه آثار او آن چنان وسیع و به دور از تعصب معرفی و ترجمه و به نمایش و اجرا گذاشته شده كه ما او را از خود می دانیم.

بگذرایم فردوسی هم نفس بكشد و افغانستان و تاجیكستان و ازبكستان و ... و بلكه كشورهای غربی نیز فردوسی را از خود بدانند. آن چه در ادامه می آید قسمتی از كتاب من تحت عنوان "من گشتاسب را تبرئه می كنم" می باشد. در این قسمت سهم عظیم خاورشناسان در تصحیح و معرفی شاهنامه را می بینیم و اقرار خواهیم كرد كه دیگران نیز در شناخت و احیاء فردوسی و شاهنامه با ما شریكند. در یك جمله فردوسی بزرگ تر از آن است كه فقط مال ما باشد.

 

خارجیان: كاشفان شاهنامه (بخشی از كتاب من گشتاسب را تبرئه می كنم)

قریب به دو قرن پیش پژوهشگران خارجی شاهنامه را كشف كردند. نویسندگان داخلی با تاخیری طولانی از طریق خارجی ها با شاهنامه آشنا شده و از ابتدا به ناچار قافیه را واگذار نمودند، به این ترتیب شاهنامه پژوهان طراز اول ایرانی از همان آغاز كار، بیش از یك قرن و نیم نفس كم آوردند، تاوان این شرایط ناگزیر، نابسامانی و نازایی و از هم گسیختگی شدیدی است كه به صورتهای مختلف در آثار نویسندگان داخلی دیده می شود.

 اولین تلاش های مستشرقین برای شناخت و معرفی شاهنامه به اواخر قرن هجده و  سال های آغازین قرن نوزدهم میلادی مربوط می شود. « ای.جی.هاگمن» آلمانی در سال 1801 میلادی یكی از اولین هایی است كه به چاپ شاهنامه اقدام كرد. ده سال بعد از وی « ماتیو لومسدن» انگلیسی به چاپ شاهنامه می پردازد و در سال 1814 « جیمزآتكینون» انگلیسی داستان رستم و سهراب را با ترجمه انگلیسی  به چاپ می رساند. « ترنر ماكان»  انگلیسی در سال 1829 شاهنامه را به صورت علمی تصحیح و منتشر می سازد و در سال 1838 پژوهشگر و ادیب فرانسوی « ژول مول» شاهنامه را تصحیح و به فرانسه ترجمه  می نماید، این محقق خوش ذوق چهل سال از عمر خود را صرف تصحیح، ترجمه و تحقیق در شاهنامه كرده است. « ژول مول » در مقدمه ی تصحیح خود در خصوص طریقه ی بهره مندی فردوسی از روایات كهن شفاهی و كتبی و همچنین شرح حال شاعر تحقیقات دقیق و جامعی انجام داده است. فعالیت های مستشرقین در خصوص شاهنامه و سپس تقلیدِ ناقصِ نویسندگان هم وطنمان از زبان خود ایرانیان شنیدنی تر است.

منوچهر مرتضوی می نویسد: " پس از انتشار متن و ترجمه ی كامل شاهنامه ی فردوسی در هفت جلد بزرگ كه تقریبا چهل سال طول كشید و نام ژول مول ( موهل) جاودانه و آوازه ی شاهنامه را در اروپا منتشر ساخت واقعه ای استثنایی و حادثه ای فوق العاده در اروپا تلقی شد و ستایش ها و تقریظهای فراوانی از شاهنامه به عمل آمد. « ولف» نیز با صرف سی، چهل سال از عمر خود برای تالیف و تنظیم و اژه نامه ی شاهنامه تلاش كرده"[2]

  همچنین مهدی قریب می نویسد: " كمتر شاهنامه شناسی را در جهان می توان سراغ كرد كه با نام «فریتز ولف» و فرهنگ بزرگ و ارزشمند شاهنامه ی او آشنا نباشد. ولف مدت بیست سال در تهیه و تدوین واژه نامه ی بسامدی شاهنامه رنج برد. حاصل كار او مجموعه عظیم و منحصر به فردی است از تمامی كاربردهای لغوی شاهنامه به شیوه ی آماری تا زمان جمع آوری و تدوین جامع مفردات و تركیبات شاهنامه و در نهایت، تالیف فرهنگ بزرگ شاهنامه، فرهنگ ولف از نظر اشتمال بر آمار اجزاء زبان فردوسی، می تواند هم مصحح متن را در روند تصحیح شاهنامه یاری دهد و هم به عنوان ماخذی معتبر در تالیف فرهنگ های دوره ای زبان فارسی مورد استفاده قرار گیرد. در حدود سال 1952 میلادی گروهی از محققان و شاهنامه شناسان برجسته ی انستیتوی خاور شناسی فرهنگستان شوروی، كوشش برای تصحیح انتقادی و علمی متن شاهنامه فردوسی را آغاز كردند.... كار آنان در مجموع نزدیك به 28 سال به طول انجامید."[3]

به این ترتیب مستشرقین شاهنامه را كشف كرده و به دنیا و ایرانیان معرفی نمودند آنان علاوه بر تصحیح و ترجمه شاهنامه متون اوستایی و پهلوی را نیز به مطالعه در آورده و بن مایه های اساطیری شاهنامه را در این متون یافته و مورد مداقه  قرار دادند،‌ كتاب اوستا از جمله آثاری است كه مورد توجه آنان قرار گرفته است. " متن كامل اوستا به همت كارل فرید ریش گلدنر در سده ی نوزدهم میلادی در تیراژی محدود انتشار یافت و اكنون پس از گذشت بیش از یكصد سال ... به تعبیر زیبای علامه محمد قزوینی چنان كبریت احمر نایاب و دست نا یافتنی است."[4]

گلدنر برای تصحیح كتاب اوستا از 120 نسخه ی خطی بهره برده است كه از طریق وزارت خارجه آلمان از كتابخانه های بمبئی، كپنهاك، مونیخ، لندن، آكسفورد و ... گرفته شده و در اختیار گلدنر قرار گرفته است، جالب اینكه در میان 120 نسخه خطی كه از كشورهای مختلف جهان آمده است نامی از ایران كه خاستگاه اوستا است وجود ندارد، و جالب تر اینكه هنوز هم تنها تحقیقات جدی درباره اوستا و‌ متون پهلوی كه خاستگاه شاهنامه اند توسط مستشرقین انجام می گیرد و نویسندگان داخلی در این خصوص نیز همچنان در سایه و حاشیه قرار دارند. دمِِ دست ترین شاهد، مقدمه ی نه چندان بلند خانم ژاله آموزگار بر اوستا است. از 26 منبع ایشان به غیر از دو سه مقاله و كتاب از خود و دوستانی كه كم و بیش در كار ترجمه یا برخی تحقیقات حاشیه‌ای اند مابقی نام و عنوان محققین توانایی است كه با دقت و اقتدار عرصه را در دست گرفته اند و نویسندگان ایرانی همچنان حاشیه پردازانِ ناگزیر این محققین سخت كوشند.[5]

به اعتراف خود ایرانیان:  " پژوهش های خاور شناسان، ما را با آثار برخی از شاعران ، نویسندگان و اندیشمندان سده های دور میهن مان، كه خود از وجودشان بی خبر بوده ایم، آشنا می كند "[6]

به این ترتیب به همت مستشرقین نام شاهنامه در گوش جهان می پیچد و پس از آن نویسندگان طراز اول ایرانی از طریق خارجی ها وارد حوزه ی پهلوی و اوستا و شاهنامه می شوند یكی از اولین كسانی كه به آموزش اكابر ایرانی می پردازد هرتسفلد است .

" ارنست هرتسفلد ( هرتز فلد) ( 1879-1947) كه در سال 1305 ه . ش (1926م) برای تحقیقات باستانشناسی در ایران به سر می برد، نخستین دانشمندی است كه به تاكید شاگردانش در آن زمان بی هیچ گونه چشم داشتی خط پهلوی و میخی را به چند تن از محققان ایرانی در منزل شخصی خود تعلیم می داد. شاگردان هرتسفلد در این زمان عبارت بودند از ملك الشعرا بهار، رشید یا سمی، نصر الله فلسفی، احمدتبریزی، رحیم زاده صفوی، علی اصغر حكمت، علی اكبر خدابنده و مجتبی مینوی "[7]

پس از چاپ و انتشار شاهنامه توسط خارجی ها، عده ای از نویسندگان بی ادعای ایرانی به ترجمه ی آثار خارجی پرداخته و یا در مجلات و كتابهای خود صادقانه و متواضعانه قلم زده و به قدر توان، دین خود را به جامعه ادا كرده اند اینان توان و امكان میدان داری نداشته و مدعی حرف و حدیث جدی و جدید و تازه ای هم نبوده اند، برخی دیگر از نویسندگانِ ایرانی آدم هایِ جدید و جدی ای هستند كه حرف تازه ی خارجی ها را به حساب خود گذاشته و میدان دار اصلی معركه می شوند و آثار بالغ خارجی ها را نتیجه ی تلاش خود معرفی كرده و در نبود نقد و مخاطب جدی و با اطلاع، به نام خود به چاپ می رسانند  و این نویسندگان نابرده رنج به این راحتی محصول یكصد و پنجاه ساله ی خارجی هار ا صاحب می شوند و گزیده های ادبیات را به بازار فرستادند و با نازل ترین برداشت ها به جان زبان و ادبیات افتاده و بر «خانه ی هستی» مان چوب حراج می زنند. جریان آثار برخی معاصرین شرح هجران و خون جگری است كه ناگفته می ماند، مگر حدیث شاهنامه كه امروز در كار آنیم وگرنه این مقال هفتاد من كاغذ می شود.

برای سختی كار نویسندگان خارجی همین یك جمله از « تئودور نولدكه » كافی است كه: " گاه در مقایسه ی چند نسخه یك بیت دوازده شكل مختلف پیدا می كند "[8] مقابله ی نسخه های خطی كه تعداد ابیات 40 مورد از این نسخه ها بین شصت هزار تا سی و نه هزار بیت در نوسان است [9]  و هر یك از ابیات نیز گاه به ده دوازده صورت نوشته شده است، كار شاق و طاقت فرسایی است كه در طول سالیان توسط مستشرقین انجام شده است، نتیجه ی زحمات این مستشرقین، آماده و مجلد در اختیار برخی نویسندگان صنعت­گر ایرانی قرار می گیرد و اینان با چسباندن نام خود بر روی عنوان مصححان خارجی، شاهنامه را به تصاحب خود در می آورند. یكی از نویسندگان معاصر اذعان دارد كه " شاهنامه های چاپ ایران در چند دهه اخیر ...از روی یكی از چاپ های سه گانه ی « ماكان» « موهل» و « فوللرس» گاه حتی بدون هیچ تغییری ، رونویسی شده است."[10]

مهدی قریب می نویسد: "كار تصحیح و چاپ شاهنامه در ایران از همان آغاز هیچگاه بر مبنای درستی استوار نبوده است ... عمده ترین ویژگی این شاهنامه های چاپی ( ایرانی) كه برخی از آنها متاسفانه، با یدك كشیدن عنوان تصحیح علمی، هنوز هم بسیار متداول اند، این است كه كم و بیش از روی چاپهای ماكان، موهل و فوللرس رونویسی شده است ... هیچ یك از این شاهنامه های چاپی، حتی به كمترین خواستهای اصولی و ضروری حوزه ی تصحیح متن پاسخ نگفته اند. در نتیجه این لون تصحیحات ، گاه كاملا به لحاظ دقت و صحت متن بی اعتبار می باشند".[11] نولدكه در خصوص نسخه های ایرانی می نویسد :" شاهنامه چاپ تهران تا این اندازه از ماکان که نمونه ی آن بوده است، تقلید کرده که حتی در یک پایتخت شیعه بیت هایی که در مدح  عمر گفته شده و تازه جعلی هم هستند را نیز طبع کرده است این عمل مثل این می ماند که کتابی در سال 1870 در رم به چاپ رسیده باشد ویک فصل مهم آن حاوی اعتراف به لوتر باشد."[12]                                

به این طریق سهم نویسندگان ایرانی در پژوهش شاهنامه شمارش منفی معكوسی است كه هنوز هم به صفر نرسیده است و سایه ی محققین خارجی تا به امروز نیز بر قلم و زبان نویسندگان ایرانی سنگینی می كند، و در آثار ایشان صحنه هایی گاه تراژیك و گاه كمیك به چشم می خورد كه نتیجه ی تقلای ایشان برای گفتن حرفهای جدید است. یكی از همین دوستان نویسنده كه می خواهد بی اعتنا به مستشرقین حرف تازه ای بزند و در معرفی خود هم می گوید كه: " بنده اصولا برای اثبات اهمیت و عظمت آثار ایرانی اعم از فردوسی و دیگران معتقد و علاقه مند به استشهاد از مستشرقین و استناد به نظر بیگانگان نیستم و این شیوه را، كه تقریباً در محیط فرهنگی و علمی ایران از دیر باز تا كنون شایع بوده، نمی پسندم و ناشی از عقده ی حقارت و خود كم بینی می دانم."[13]  ولی  وی عاقبت مجبور به این اعتراف ناگزیر می شود كه حتی نام­گذاری شاهنامه نیز توسط مستشرقین انجام گرفته است و لذا با كمال احترام می نویسد: " تصور می كنم جامع ترین عنوان برای شاهنامه همان « حماسه ملی ایران»ـ باشد كه نولدكه و هانری ماسه و برتلس و دیگران پذیرفته اند"[14]  تا اینجای كار مشكلی پیش نمی آید، دردسر وقتی آغاز می شود كه نویسنده هم می خواهد از عنوان «حماسه ملی ایران» برای شاهنامه استفاده كند و از آنجا كه  انسان  بی اعتنایی هم هست و نمی خواهد از مستشرقین هم تقلید كند بر سر دوراهی قرار گرفته و این توضیح نمكین را ایراد می نماید: " لازم به توضیح است كه بنده عنوان « حماسه ملی ایران» را به تقلید از نولدكه و ماسه و دیگران انتخاب نكرده ام بلكه با امعان نظر در ماهیت و اهمیت شاهنامه و با توجه به واقعیت و حقیقت، این عنوان را به كار برده اما شكی ندارم كه نولدكه و ماسه و دیگران نیز به همین علت این عنوان را برگزیده اند."[15]

به این ترتیب شاهنامه پس از یك چرخش كامل به گرد سر مستشرقین لقمه ی  آماده ای می شود در مقابل دهان نویسندگان ایرانی، این عرصه برای نویسندگان داخلی چنان نوظهور و بكر و دیر آشنا بود كه ناگزیر تن به شبیه سازی آثار خارجی زدند . این در حالی است كه به زعم من تا به امروز نیز حرف های ناگفته بسیاری باقی است كه محققین خارجی نیز از عهده ی آن برنیامده اند. صرف نظر از اینكه به عقیده ی من در خصوص شاهنامه با توجه به پیوند وسیعش با زبان و اسطوره و آئین های كهن و تاریخ و فرهنگ گذشته هیچ كس نمی تواند حرف آخر را بزند .

 



[2] فردوسی و شاهنامه، منوچهر مرتضوی، ص 20

[3] باز خوانی شاهنامه، مهدی قریب، صص47-45

[4] اوستا، كارل فردریش گلدنر، با پیشگفتار ژاله آموزگار

[5] برای اطلاع بیشتر رجوع كنید به: اوستا

[6] بازخوانی شاهنامه، ص46

[7] همان، ص125

[8] حماسه ملی ایران، تئودور نولدكه، ترجمه بزرگ علوی، ص200

[9] همان، ص196

[10] بازخوانی شاهنامه، ص 136

[11] همان،ص49

[12] حماسه ملی ایران،ص226

[13] فردوسی و شاهنامه، ص19

[14] همان،ص12

[15] همان، ص27