مصاحبه كتاب هفته با ابراهیم بهزاد

شاهنامه آخر ندارد


(لازم به یادآوری است كه نام ادبی اینجانب در آن دوره زریران بوده است)

كتاب هفته: ابراهیم بهزاد از شاهنامه پژوهانی است كه نظریات وی در این حوزه با محققان سلف، تفاوتهایی بنیادین دارد . بهزاد از یك سو بر آن است كه بخش عمده ای از آثار شاهنامه پژوهی در ایران اتز روی دست مستشرقان نگاشته شده و از دیگر سو نگاه مستشرقان به شاهنامه و پژوهشهای ایشان را آمیخته به برداشتهایی متناقض و تفسیرهایی ناصواب از این اثر ارجمند تاریخ ادب و فارسی می داند . با بهزاد  در باره ی شاهنامه پژوهی از آغاز تا امروز به گفتگو نشستیم .

س: سوالم را از عنوان عجیب كتابی كه در دست چاپ دارید، آغاز می كنم. آقای بهزاد چرا "اول شاهنامه"؟ زمانی كه ما در كارنامه ی شاهنامه پژوهی مان این همه كتاب و مقاله و پژوهش و تحقیق داریم.

ج : در عالم نوشتن معمولا آخری ها حرف اول را می زنند و اولی ها آخر می شوند. در این هروله اول و آخر من حد وسط را انتخاب كرده ام و متعادل ترین حرفی كه می توانم بزنم این است كه در ایران شاهنامه پژوهی هنوز آغاز نشده و ما به حقیقت در "اول شاهنامه" هستیم .


اگر چه كارهای زیادی توسط خارجی ها در زمینه ی تصحیح و شناخت بن مایه های اساطیری و معنی و ریشه یابی لغات انجام شده است، ولی تمام این آثار برای مطالعه ی شاهنامه مقدماتی و ابتدایی است و در همه عالم قبل از تفسیر و خوانش یك اثر این پیش نیازها گذرانده می شود ، ولی ما در شاهنامه پژوهی در همین نقطه توقف كرده ایم و نویسندگان ایرانی فقط به تقلید از خارجی ها پرداخته اند . با این وجود ایراد اصلی نویسندگان تقلید نیست، صریح بگویم اولی ها در مورد شاهنامه اشتباه كرده اند و بعدی ها همان اشتباهات را تقلید و بلكه رونویسی كرده اند، من در "اول شاهنامه" كتاب های معاصران را یك به یك به نقد كشیده ام ولی كارم در نقد این آثار به نتیجه نمی رسد ، باید نگاه ها و سرمشق ها عوض شود .

س: پس شما می خواهید پارادایم شاهنامه پژوهی را عوض كنید ؟

ج: دوست داشتم به این صورت سوال می كردید: به نظر شما آیا باید پارادایم شاهنامه پژوهی عوض شود؟ جواب قطعی و حتمی من به این سوال مثبت است ، تغییر سرمشق های شاهنامه پژوهی یك ضرورت حتمی است و تمام تلاش من هم در این راستاست و همه امیدم این است كه موفق هم بشوم ، ولی در اینكه شاهنامه پژوهی در ایران هنوز آغاز نشده است هیچ شكی ندارم.

س: پس تكلیف حجم عظیم كتابها و مقالاتی كه در زمینه شاهنامه نوشته شده چیست؟

ج: كارهای انجام شده در چند زمینه است و در همه موارد نیز متأسفانه یا ابتدایی و مقدماتی و نا كافی است و یا ضعیف و انحرافی و مقلدانه ، تنها كار جدی و اساسی در زمینه شاهنامه همان است كه خود فردوسی انجام داده است و بی شك و شعار و اغراق بعد از خود فردوسی هیچ اقدامی در جهت تفسیر و یا توسعه و تكمیل كار فردوسی انجام نشده است.

س: شما می گویید در تكمیل كار فردوسی كاری انجام نشده است و البته این حرف بسیار عجیبی است ، مثلاً چه كاری باید انجام شود كه در تكمیل شاهنامه باشد؟

وقتی می گویم سر مشق ها و پارادایم شاهنامه پژوهی باید عوض شود  به همین خاطر است آنچه كه من در فكر انجام آنم آنقدر متفاوت است كه ادبیات كاررا هم تغییر داده است . بنده و جنابعالی گویی كه با دو زبان جداگانه حرف می زنیم و به همین خاطر قبل از هر چیز لازم است كلمات و اصطلاحات را برای همدیگر تعریف و معنا كنیم . این نشان دهنده متفاوت بودن دو فضایی است كه در ظاهر مربوط به شاهنامه اند و در حقیقت آنچنان با هم متفاوت اند كه فهم ما را از قضایا مشكل كرده است . درست به همین دلیل من فكر می كنم هر قدر كه كارم را توضیح می دهم مطلبم مبهم تر و ناآشنا تر می شود ، یك دلیل این ابهام ناگزیر قافیه تنگ مصاحبه است . در این مجال اندك همه حرف ها مختصر و بریده و ابتر زده می شود . من در كتاب "اول شاهنامه" همه این مسائل را به ترتیب و پیوسته و آهسته بیان كرده ام طوری كه مخاطب، مستند و فعال و به آرامی در جریان كار قرار می گیرد و در پایان به این نتیجه منطقی می رسد كه اتمام شاهنامه در فردوسی نتیجه ای جز مرگ شاعر و شاهكارش به بار نخواهد داشت .البته كه عبور از فردوسی مقوله دقیق و ظریف و شاقی است كه به همین سادگی انجام نگرفته و نمی گیرد و شاید فرصتی هزار ساله لازم بوده است كه این اندیشه به بار بنشیند و كسی پا به عرصه حماسه بگذاردو شاهنامه را به "وقت اكنون" و به "افق امروز" به معاینه در بیاورد و آرزوها و ترس و اضطراب ها و امید های معطل این هزاره مسكوت را از دل حماسه و شاهنامه و اسطوره بیرون بكشد . باید توجه داشت كه فردوسی با سرودن شاهنامه نه خواسته و نه توانسته است كه كار كرد حماسه را كه به بیم و امید های بشر وابسته است به اتمام برساند . شاهنامه نتیجه هزاران سال فكر و درد و اندیشه بشری است كه توسط فردوسی در شاهنامه گرد آمده و منظوم شده است . حق آن است كه بعد از فردوسی افراد بشر دردها و رنج ها و امید های خود را در این گنجینه ی منظوم چند هزار ساله كه به همت فردوسی گرد آمده است پی بگیرند و ادامه دهند . این پیگیری های نا گزیر و ضروری و قطعی و حتمی خود را در بر داشتهایی نشان می دهد كه هر كس از داستان های اسطوره ای و حماسی كشورش دارد . البته كه فكر و درد و اندیشه قافله بشر با مرگ فردوسی در هزار سال قبل متوقف نشده و هر روز فكر و دردو بیم و امید جدیدی به مبارك باد او می آید و بی شك ابناء بشر مثل گذشتگان به آفرینش و تغییرو تكمیل حماسیات خود می پردازند و صد البته برداشت و اندیشه ها و تخیلات امروزین بشر با هزار سال قبل متفاوت است . باز مسلم است كه مقداری از این تفاوت ها خود را در خلق و آفرینش آثار جدید فلسفی و ادبی و هنری و غیره ... نشان میدهند . البته كه در برخورد با اسطوره و حماسه هم مقدار زیادی از این تغییرو تفاوت ها باید خود را نشان دهد . حرف اصلی من این است كه ما نباید قسمت اساطیری شاهنامه را با تاریخ اشتباه بگیریم ، برای این قسمت معنی كردن لغات و اصطلاحات و دسته بندی اسامی كارگشا نیست ، ما باید با روح اساطیری و حماسی آن عجین شویم و آن را بنا به دغدغه ها و فكر و اندیشه و ضرورت های امروزین بشر تفسیركنیم ، از آنجا كه آرزوها و بیم و امیدهای بشر در هزار سال قبل متوقف نشده و همواره در تغییر و تحول بوده است ، اكتفا به برداشت هایی كه هزار سال قبل از این داستانها داشته اند صحیح نیست ،‌خواه این برداشت ها توسط هم عصران فردوسی انجام گرفته باشد و خواه برداشتی باشد كه خود فردوسی از این داستان ها داشته است . چون به عقیده من فردوسی می تواند اولین مفسر شاهنامه باشد ولی لزوماً بهترین و آخرین مفسر نیست . بسا كه فردوسی در زمان خود شاهنامه را برای دوستانش خوانده باشد و عده ای از آنها متوجه مقصود داستان ها نشده باشند ، در این شرایط فردوسی داستان ها را برایشان توضیح می داده است و بعید نیست برخی از دوستانش برخی از داستان ها راآنچنان زیبا توضیح و تفسیر می كرده اند كه خود فردوسی هم به وجد می آمده و به آنها احسنت و آفرین می گفته است ، وقتی كه تفسیر جدید شاهنامه توسط دوستان و هم عصران فردوسی قابل تصور است توقف در فردوسی آن هم از پس هزاران سال نابخردانه است به همین سبب حتماً برداشت فردوسی هزار سال پیش از یك داستان نمی تواند با انسان امروزین كاملاً مطابق و منطبق باشد و ای بسا كه داستانی از شاهنامه در فردوسی القاء كننده حس و حال تفكر خاصی بوده كه امروز آن احساس و تفكردر آن سطوح مطرح نباشد . چه بسا همان داستان در انسان امروزین با توجه به تفكرات و تألمات امروزینش فكر و اندیشه و احساسی را القاء كند كه درآن زمان اصلاً وجود نداشته و یا این كه در اولویت نبوده است . خلاصه این كه به ساده ترین بیان و آسان ترین مثال ها می خواهم بگویم كه حیات شاهنامه بسته به نگاهی نو به آن است و گر نه این شاهكار عظیم با هفت هزار سالگان سربه سر خواهد بود . این در حالی است كه در شاهنامه پژوهشی فعلی تمام اهتمام پژوهشگران در ریشه یابی لغات و بسته بندی اسامی و طبقه بندی و ساز و كارهای آماری و مكانیكی صرف شده است . این كارها بیشتر از آنكه معرف شاهنامه باشند مفید حال نویسندگان معاصر بوده است . به همین خاطر باید شاهنامه باز خوانده شود و حرف ها و بیم و امید های این هزاره تعطیل ازدل ابیات آن بیرون كشیده شود به قدرت ذوق و اندیشه كسی كه باید مؤلف دوم شاهنامه باشد ، فردوسی ای دیگر با همان ذوق و حكمت و استغنا ، بی هیچ تأخیری .

 س: قریب به دویست سال است در باب شاهنامه تحقیق و پژوهش می شود ، من باز هم به سؤال اولم بر می گردم با وجود این همه كتاب و مقاله آیا عنوان "اول شاهنامه" را برای كتابتان مناسب می دانید؟

ج:خیلی ها تصور درستی از تاریخ شاهنامه پژوهی ندارند ، درست است كه از آغاز اولین تصحیح های شاهنامه قریب به 2 قرن می گذرد ولی طول شاهنامه پژوهی علمی در ایران به 50 سال هم نمی رسد و تفسیر شاهنامه هنوز سی ساله هم نشده است آن هم فقط تفسیر دو سه داستان و آن هم بسیار سطحی و ابتدایی ، در واقع باید گفت كه تفسیر شاهنامه هنوز آغاز نشده است و با این روند كند شاید دویست سال دیگر با "نقد" و "خوانش" و "باز نویسی" شاهنامه فاصله داشته باشیم . با این حساب عنوان كتاب من كمی هم زود متولد شده است ، زیرا به عقیده من فقط با حضور نقد تمام نوشته ها ارزش و اعتبار و وزن واقعی خود را پیدا می كنند . قسمتی از آنچه قبل از این بر شاهنامه پژوهی گذشته است پیش درآمدی است لازم و البته مقدماتی و شدیداً ابتدایی و قسمت عمده دیگرش بزرگ نمایی و تقلید و كپی برداری همان قسمت ابتدایی و مقدماتی است . كارهای مختصری هم كه به عنوان تفسیر انجام شده است مكتوب كردن نقالی هایی است كه از گذشته های دور انجام می شده است و آن چه در حال حاضر به عنوان تفسیر برخی از داستان های شاهنامه انجام گرفته ، مكتوب كردن همان نقالی ها است .

واضح تر بگویم دویست سال قبل نهضت تصحیح شاهنامه بدون اطلاع و حضور ما توسط خارجی ها آغاز شد ، مستشرقان شاهنامه را كه در طول قریب هشتصد سال قبل از آن دچار دخل و تصرف نسخه برداران متعددی قرار گرفته بود با مقابله و مقایسه نسخه های متعدد تصحیح كرده و سعی داشتند نسخه كم نقصی از شاهنامه را ارائه دهند . ضمناً از همان آغاز به مطالعه در متون پهلوی و اوستایی پرداخته و بن مایه های اساطیری شاهنامه را نیز در این متون ردیابی كردند . علاوه بر اینها لغات شاهنامه را نیز ریشه یابی كرده و در اسامی و شخصیت های شاهنامه نیز مداقه كردند . نویسندگان ایرانی با تاخیری یكصد و پنجاه ساله با شاهنامه آشنا شدند و همین باعث شد تا كار شاهنامه پژوهی را تمام شده فرض كرده و به تقلید و كپی برداری از آثار مستشرقان تن بدهند . این در حالی بود كه كارهای مستشرقان هر چه قدر هم دقیق باشد هنوز ابتدایی و مقدماتی بود . چون كاراصلی نویسندگان می بایست فهم و تفسیر و برداشت از شاهنامه باشد ، كاری كه خارجی ها به هیچ وجه از عهده آن بر نیامده و اصلاً‌ هم به حریم آن وارد نشده اند.