یقه ی بهار/

یخ ازیقه ی بهار
لیزخوردو
ازکشاله ی رانش گذشت و
نشست برپنجه ی پاش

تب از
ساق نرگس
بالاگرفت و
رسیدبه فرق من
به فرق تو
به فرق ما

توفیرچه می کند
تفریق کن مرا و
جذربگیرو
مدبکش

کم می شویم و
کش می آییم و
هرز می رویم...

دوباره
یخ ازیقه ی بهارلیزخوردو
نشست برپنجه ی پاش
بهزاد