/نقابِ خاک/

هراسِ ناتمامِ تنش را
سپردند به دهانِ بازِ خاک
وکبوتران
وکبوتران
اولین غروبِ گرسنه را
بازمی دیدند
زنی
زنی آخرین چروک هایِ صورتش را
سپرده بود
به نقابِ سردِخاک
"وخاک
خاکِ پذیرنده
اشارتیست"
به اتمامِ اختتامی بی حضور

وکبوتران
وتنهاکبوترانِ بی پناه میدانند
چه حجمِ عظیمی اززمین خالیست

بهزاد