برای دخترنازنینم پردیس

    /تاب/

چشمانت
دوچشمه ی روشن زندگیست
گاهی اگر دنیا
به سیاهی می زندم...

می آیی
با دو کفِ دست
ازآسمانی بی دریغ
درصورتی که
باریده باشد
چشم هایِ پدر...

یادت هست
وقتی که سرخک
تورا چون عروسکی مخملین
به آغوش من سپرد
ومن
گردن نهاده به نقره یِ داغِ دستانت
برای تو تاب می آوردم
روزگارانِ گیج را...

سایه های شب ازمیانه یِ مویِ من گذشت

واینک
برای تو چرخ می آورم
کوچه هایِ دورِ خاطره را

        بهزاد