/گلویِ ماه /

گیسویِ خورشید
افتاده بود زیرِ پا

گلویِ ماه
پیشِ من گیربود...

بکارت نمی آید
این پرده یِ شرم
... که بصورت کشیده اندتورا

-این رامن گفته بودم به ماه-

نحوست ابرانِ تیره
مرا
آشفته کرده است
خواب را

-این را ماه گفته بوده به من-

وصدایی ازدورآمده بود:

...شمارانگفته بودم
نخوردنِ سیب را؟...

ومن
خورده بودم
سیب را
وماه
دوباره می خندید
بهزاد