/دیوانه/

مردی فروخورده
غروبِ شهررا

پیشِ گلوش
تاولِ تپه هاخجل...

غروب کرده اینک
برتیغِ کوه
...
درمانده اززمین
ازکوچه هاخجل
بهزاد