ارتفاعِ حریق/

به بلندایِ مرگ
کوهی اگرهست
یا شبی
به شیطنتِ
دست هات
ویادستی اگرمی رسید
به ارتفاعِ حریق...

... آه ه ه...
آهویِ خلاصیده
درکنجِ خاک

دیگرهیچ راهی
به توختم نمی شود
وگرمای دستانت
گردن نمی دهد
مگربه آغوشِ خاک

ناباورم اززمین
چه آسوده
تو را ربود
ازمیانِ این همه چشم
اینهمه خیال
تنیده بر
توازنِ تنت